تبلیغات اینترنتیclose
گفتگو با بابک صحرایی
پیچک ( بابک صحرایی )
شعر و ادب پارسی

  بابک صحرایی

 یه پیانو یه گل سرخ یه چراغ نیمه روشن

بابک صحرایی



توجه توحه برداشت از وبلاگ اکتاو به آدرس زیر

لطفا اینجا کلیک کنید


گفتگو با بابک صحرایی


 
 

از کودکی به شعر علاقه داشته و خط خطی هایش را شروع کرده است، روزگار او را به سمت ترانه سرایی کشانده و به گفته خودش با اینکه ترانه سرایی درآمد خیلی بالایی دارد، اما هیچ وقت به عنوان شغل به آن نگاه نکرده؛ با ترانه های بابک صحرایی در آلبوم "احساس" بابک جهان بخش، "شانس" فرزاد فرزین؛"آخ خدا" حمید حامی،"خداحافظ رفیق" حمید خندان و دیگر آلبوم ها آشنا هستیم.

او متولد یکی از روزهای فروردین سال 58 است. تحصیلاتش را در رشته مهندسی  کامپیوتر نرم افزار به پایان رسانده، اما ترانه سرایی او را به طور کامل از این فضا دور کرده ....


*شاید خیلی ها پرسیده باشند، چه شد بابک صحرایی ترانه سرا شد؟

طبیعتا همیشه از شعر شروع می شود. پنجم دبستان کتاب و رمان خیلی می خواندم. برای اینکه به درسم لطمه نخورد، قانون گذاشته بودم که هر هفته یک کتاب بخرم.

شعر کلاسیک را هم دوست داشتم، با اینکه شاید معنی اش را خیلی متوجه نمی شدم. یکبار مادرم برایم کتاب "رباعیات خیام" را خرید. در انتهای کتاب یک برگه کاهی خالی بود، برای اولین بار به تقلید از خیام، در قالب رباعی شعر نوشتم که طبیعتا ارزش شعری نداشتند.

اما اولین شعرهایی بودند که سرودم. نوشتن شعر را به صورت جسته و گریخته ادامه دادم، سال 76 سر یک اتفاق خیلی معمولی، کتابی از فریدون مشیری می خواندم، فریدون مشیری ناخودآگاه جوشش شعر را در من آغاز کرد و از سال 76 تا به امروز به صورت مستمر دنبال می کنم. در واقع عرصه شعر و ترانه را با شعر سپید از سال 76 شروع کردم و گاه گاهی ترانه و در طی 2 الی 3 سال دیگر کاملا به سمت ترانه کشیده شدم.

* پس اول شاعر بودید بعد ترانه سرا، چه چیز در ترانه جذب ات کرد، از جنبه مالی و در آمد نگاه کردید؟

هنوز هم به ترانه سرایی به عنوان شغل نگاه نمی کنم، با اینکه ترانه سرایی درآمد خیلی خوبی دارد. مهندسی کامپیوتر خواندم و موارد کاری کامپیوتر خیلی خوب است، اما ترانه از بُعد کار از مهندسی کامپیوتر هم بهتر است. هنوز که هنوز است، به ترانه به عنوان شغل نگاه نمی کنم .جواب این ادعا را می شود از دوستان خواننده و آهنگسازم که در جریان این هستند که انگیزه ام برای کارکردن هیچ وقت نگاه مالی نبوده،پرسید.، به همین خاطر همیشه در کار سخت گیرم و از هر 10 انتخاب شاید یکی اش را انتخاب کنم. می توانم ادعا کنم، بیش از 400 ترانه اجرا شده دارم، با این حال هنوز علاقه مندم و به عنوان علاقه به این عرصه نگاه می کنم نه در امد.

* وضعیت ترانه سرایی ما را چطور می بینید؟

مربوط به دو بخش است. در حال حاضر از نظر داشتن آرشیو، ترانه های خوب در شرایط ایده آلی هستیم. اتفاق نادرستی که وجود دارد این است که جامعه موسیقی یعنی بخش خواننده ها و آهنگسازها، اکثرا شناختی از ادبیات و ترانه ندارند به همین خاطر انتخابی که صورت می گیرد، انتخاب خوبی نیست. ترانه خوب زیاد داریم اما متاسفانه این ترانه های خوب انتخاب نمی شوند و در حال حاضر، در زمینه آنچه که در موسیقی کلام است در وضع بدی قرار دارد.

چندین سال پیش از شریعتی خواندم که "قلم توتم من است" توتم در روانشناسی به هر آنچه که دارای تقدس است می گویند. قلم هم از توتم های کهنسال فرهنگ ایران است، اما متاسفانه در حال حاضر در زمینه ترانه های پاپ هیچ تعهدی ظاهرا وجود ندارد.

با صرف نظر از بخش اندکی که متعهداند و برای قلمشان حرمت قائل اند، مابقی نه تنها حرمتی قائل نیستند، بلکه مدام در حال حرمت شکنی هم هستند، به همین خاطر اگر این اتفاق آسیب شناسی نشود و راهکاری برای خروج از این وضعیت اندیشیده نشود، آیندگان از تقصیر ما نخواهند گذشت.

* پس بخشی از این مشکل مربوط به منتخب های ترانه می شود؟


مشکلی بزرگ در جامعه داریم آن هم این است که کمیت جامعه ما، مخاطب و هم بخش عمده ای از اهالی موسیقی، دانش مناسبی در شاخه های مختلف هنر ندارند. خواننده و آهنگساز وقتی به معنای واقعی وارد حیطه پاپ می شود، باید از دانش ادبی مناسب برخوردار باشد.

متاسفانه 90 درصد خواننده ها و آهنگسازهایمان حتی نمی دانند قافیه چه است. وقتی ندانند قافیه چیست، ترانه ای را که قافیه غلط دارد را اجرا می کنند و باعث می شود آرشیو ذهنی مخاطب های ما پرشود از ترانه های اشتباه.

از این مرز که می گذریم به محتوا هم می رسیم، خواننده و آهنگسازی که مطالعه مناسبی در زمینه ادبیات و دیگر شاخه ها ندارد، نمی تواند به لحاظ محتوایی هم ترانه مناسب انتخاب کند. کسی که قرار است موسیقی کار کند باید در برخورد با مخاطب روانشناسی و سیاست بداند، فرهنگ و تاریخ و دین را بشناسد. منِ ترانه سرا در برابر اعتقادات و عقاید تک تک کسانی که کارم را گوش می کنند مسوولم.

اگر من چیزی بنویسم که خدشه ای به فرهنگ ذهنی و شنیداری مردم وارد کنم، خطای بزرگ و نابخشیدنی مرتکب شدم. اما متاسفانه این اتفاق وجود ندارد و خواننده ها و آهنگسازها آنچنان اشرافی بر ادبیات فارسی ندارند. از طرفی چون جامعه تحت عنوان آموزش نبوده، با وجود اینکه اینجا کشور حافظ و سعدی و فردوسی و مولوی است، متاسفانه هنوز مردم به شکل اصولی با ادبیات ما آشنایی ندارند.

یعنی حافظ رو می شناسند، اما جهان بینی حافظ را نمی دانند، سعدی را می شناسند، اما نمی دانند چرا به سعدی استاد سخن می گوییم. شاید ندانند که بخش اعظم شعر مولوی در کدام شعر هایش است تا اینکه به شعر معاصر می رسیم.

در کنار شعر معاصر ادبیات داستانی هم هست که در زمینه رمان از آرشیو ارزشمندی برخورداریم، اما چند نفر از احمد محمود، محمود دولت آبادی، مصطفی مستور را می شناسند و تاریخ ادبیات ما را دنبال کردند. پس چون جامعه دانش ادبی و موسیقایی مناسبی ندارد، برخوردش با آثار موسیقی برخورد غریزی است.

کارهایی منتشر می شوند که از جهت موسیقایی در ناگوارترین شرایط ممکن قرار دارند و ترانه ها هم در سطحی ترین شرایط اند، اما این ضعف ها تشخیص داده نمی شوند، نتیجه این می شود که آهنگ های روز جامعه، آهنگ هایی اند که شاید جرأت نکنیم در خلوت خانوادگی مان هم گوش کنیم. این آن حقیقت غم انگیز موسیقی امروز است.

اما در کنارش خواننده ها و آهنگسازهایی هم هستند که به معنای واقعی کلمه متعهدانه کار می کنند و موسیقی و ترانه زیبا اجرا می کنند. اما فقط درصد کمی هستند در برابر لشگر عظیم خواننده های زیرزمینی غیرمجاز یا مجاز غیرمتعهد.

* اولین ترانه ای که سرودید؟

"توی این هجوم پاییز تو نگاهت هم بهاره
انگاری خورشیدم اینجا پای چشمات سرمی ذاره
یه کویر خسته ام که خواب اشکا تو می بینم
خنده کن تا جون بگیرم نوبهار نازنینم"
که سعدی شهروز هم اجرایش کرد.

* اتفاق خاصی افتاد که این ترانه را سرودید؟

خط اول هر شعری هدیه خداوند است، من به این جمله خیلی اعتقاد دارم. چیزی که به عنوان جوشش از آن یاد می شود، به عنوان هدیه خداست، هیچ تئوری یا فرمولی برایم وجود ندارد که بخواهم شرح اش دهم.

داشتم در خیابان قدم می زدم و از کلاس کنکور برمی گشتم به سمت منزل ناخودآگاه مصرع اول اش به ذهنم آمد. نزدیک به یک سال طول کشید تا این ترانه کامل شد.

* تفاوت شعر و ترانه؟

تفاوت در فرم است. هر آن چیزی که ساختار و قالب محتوای شعر ما را تشکیل می دهد، فرم می شود.

ترانه ای که وزن و قافیه نداشته باشد، قابلیت ملودی پذیری ندارد در هیچ متن و کتاب و سند تاریخی نداریم که عنوان شده باشد قافیه از الزامات شعر است. چون قافیه تاثیرات شگفت انگیز ذهنی دارد ناخودآگاه جزء اصول شعر شده. قافیه باعث می شود شعر در ذهن حک شود و مفهوم انسجام پیدا کند و شعر موسیقی پیدا کند.

ما در شعر ملزم به استفاده از یک قالب خاص هستیم. اما در ترانه اختیار داریم که قالب های مختلف را تلفیق کنیم، از طرفی هم در ترانه اجازه داریم تغییر وزن داشته باشیم اما در شعر نه.

ترانه از جهت زبان باید زبان روز جامعه باشد. الزامی که در شعر وجود ندارد. ترانه باید وابسته به زبان زبان محاوره جامعه باشد که می تواند باستان گرایی داشته باشد،زبان ادبی در جامعه داشته باشد.  

ترانه بستری برای ادغام قواعد شعری است و ملزم به به روز بودن است. ترانه باید حرف روز جامعه را بزند و اسم اش رو خودش است "تر"به اضافه "آنه". ترانه بدون قواعد شعر فارسی موجودیت و هویتی ندارد.

* اگر یک ترانه پر از اشتباه و بی مفهوم از صدا و سیما پخش شود چه حسی دارید؟

خوشبختانه این اتفاق در صدا و سیما خیلی کم است، تا به امروز آنچه از صدا و سیما شنیدم لااقل شامل دسته ای از ترانه های غیرمتعهد نبوده است.

* تا حالا شده ترانه هایتان را بدزدند؟

در طول 10 سال 2 بار پیش آمده که دو تا از ترانه هایم بدون اجازه ام در حال اجرا شدن بود.

* چه شد که اولین ترانه ای را که سرودی سعید شهروز خواند؟
 
در واقع ورودم به عرصه موسیقی با همکاری بابک بیات بوده، سال 79 وقتی امتحان های آذر ترم ام را می دادم با خودم تصمیم گرفتم بعد از تعطیلات بروم و ترانه هایم را ارائه کنم.

افتخار بزرگ کاری ام را در این می دانم که بدون هیچ پشتوانه ای وارد عرصه موسیقی شدم. آن زمان با تعدادی از خواننده ها و آهنگسازهای چهره تماس گرفتم و ترانه هایم را به آنها ارائه دادم و خوشبختانه همه آنها با من همکاری کردند.

در بهار سال 80 دوستی داشتم که با مانی رهنما همکار بود. جالب است مانی وقتی من را دید گفت شما ترانه سرایی؟ گفتم از کجا فهمیدی؟ گفت نگاه ترانه سراها با نگاه آدم های عادی فرق می کند.

مانی بعد از یک ماه بهم گفت: چرا ترانه هایت را به بابک بیات نمی دهی. گفتم من اصلا آن اعتماد به نفس را ندارم که بخواهم ترانه هایم را به کسی مثل بابک بیات بدهم.  گفت مطمئن باش ترانه هایت را دوست خواهد داشت.

با بیات تماس گرفتم چند بیت از ترانه هایم را خواندم گفت خوب است، اما من خیلی ناراحت شدم که فقط با خوب است از ترانه هایم گذشت. گفتم برای خداحافظی یک ترانه دیگر برایتان بخوانم. گفت بخوان جوان.

ترانه ای به اسم نازلی داشتم...

نازلی بهار خنده زده/غم از ترانه پرزده......

بیت اول را که خواندم آقای بیات ترانه را نوشت و فردایش 10 صبح با من تماس گرفت نازلی را ساخته بود و گریه می کرد و می خواند. بابک بیات هر وقت ترانه ای به مرز گریه می رساند، می ساخت.

البته قبل از او ترانه هایم در اختیار خواننده های دیگر مثل حامی، رهنما، رضا صادقی، ناصر عبداللهی و.... بود اما هنوز ملودی رویشان ساخته نشده بود.

* اولین دستمزدی که بابت ترانه گرفتید؟

30 هزار تومان بود. ترانه ای با اسم "جون پناه" که هنوز هم منتشر نشده. ناصر عبداللهی یک روز مهمان تلفنی مجله ای به اسم گلبانگ هفته بود. به مجله زنگ زدم. با سعید شهروز هم همینجوری آشنا شدم. زنگ زدم گفتم من ترانه سرایم. ترانه ام را خواندم و گفت: دوست دارم. متاسفانه ولی قسمت نشد که کارهایمان باهم به اتمام برسد.

* شاعرها و ترانه سراها معمولا آدم های احساساتی هستند، این درمورد شما صدق می کند؟

همه آدم ها احساساتی اند، نحوه بروز این احساسات فرق می کند، به عقیده من ترانه سراها فرقشان با دیگران  این است که بخشی از احساساتشان را با شعر و ترانه نمایان می کنند.

* فکر می کنید چون احساساتی ترند به سمت ترانه می روند؟

این در تمام شاخه های هنر صادق است، طبیعتا کسی که ترانه سرا است، احساساتش غلیان زیادی دارد.

* می شود با ترانه به جنگ نرم رفت؟

ترانه تاثیرگذارترین رسانه حال حاضر جهان است. هیچ کدام از رسانه ها به اندازه ترانه، کلامی که با موسیقی همراه است تاثیرگذاری و گسترش ندارد. ترانه پرتیراژترین و تاثیرگذارترین رسانه حال حاضر جهان است. به همین خاطر می تواند خیلی از اتفاقات خوب را ایجاد کند و خیلی آسیب ها را هم به وجود آورد.

* در حال حاضر ترانه بیشتر اتفاق خوب ایجاد می کند یا آسیب؟

متاسفانه آسیب. ماه مبارک رمضان را داریم سپری می کنیم، هنوز ارزش های این ماه در ترانه امروز نمود خوبی پیدا نکرده است. ترانه های زیادی در آرشیو خصوصی خودم دارم. قسمت تاسف بارش این است که این همه ترانه برای ماه رمضان نوشتم اما 3 الی 4 تایش بیشتر فرصت اجرا نداشتند.

اما شرایط تولید آثار موسیقی به شکلی است که بخشی از ارزش ها فرصت نمود و تجلی ندارند، من با تعاریف تنگ نظرانه و جهت دار از هر چیزی مخالفم، من نمود به آن نشستن برسر سفره خدا و عشقی که ناخودآگاه در مردم جامعه با هر گرایش و دیدگاه و تفکری شکل می گیرد در ماه رمضان را می گویم، اما در ترانه ما نمود پیدا نکرده. در آرشیو ترانه هایمان چند اثر ماندگار داریم که به این اتفاق پرداخته باشند؟

* تا به حال شده زوجی تماس بگیرند و ترانه اختصاصی سفارش دهند؟

به آن شکل پیش نیامده. شده خواننده یا آهنگسازی قسمتی از زندگی اش را تعریف کرده و خواسته تبدیل به ترانه اش کنم.

* ترانه هایت را هم به کسی هم تقدیم  کردید؟

ترانه ای بوده که با الهام از زندگی برخی اطرافیان بوده، اما نشده ترانه ای بنویسم و هدیه اش دهم. در این زمینه خیلی آدم درونگرایی هستم. حتی نزدیک ترین کسانم هم از اسرار ترانه هایم خبر ندارند.

* پس راجع به اطرافیان ترانه می سرایی، اما به آنها نمی دهید؟

دقیقا همینطور است.

* ترانه هایت را می نویسی یا تایپ می کنید؟

تایپ قریحه ام را کور می کند. آن نوشتن و حتی خط خطی کردن به آدم احساس می دهد. یادم می آید بابک بیات همیشه می گفت ترانه هایت را با دست خط خودت به من بده. دست خط شاعر ملودی دارد، با اینکه دست خط من فوق العاده بد است . در کودکی دلم می خواست پزشک شوم اما از این آرزو فقط خط بد پزشکی برایم ماند.

* از قبل تعیین می کنی که ترانه های مخصوص چه خواتتده ای است؟

خوب پیش می آید، وقتی همکاری ها باعث پیدایش دوستی ها می شود و این دوستی ها زنجیره احساس بین روح من و دوستان خواننده و آهنگساز ایجاد می کند و احساسات مشترک ایجاد می شود.

هر وقت ترانه ای می نویسم که صدای یکی از دوستان خواننده ام را در ذهنم تداعی می کند جالب است که آن دوست خواننده وقتی ترانه را می بیند دوستش دارد و اجرا می کند.

* برای اجرای ترانه هایت به صدای خواننده بیشتر توجه می کنی یا موسیقی یا...؟

از جهت تکنیک های خوانندگی و دید و نگرش صحیحی داشته باشد، دلم می خواهد همکاری کنم. وگرنه رنگ صدا سلیقه ای است. اگر خواننده درست بخواند صدایش به مردم منتقل می شود.  خواننده خوب بودن و نگرش خوب داشتن برایم مهم است. و البته این را باید درنظر گرفت که 10 درصد خواننده ها هم خوب هستند و هم نگرش خوبی دارند.

* ترانه هایت را خودت هم می خوانید؟

نه، چون من اصلا صدای خوبی ندارم. به صورت غریزی خواننده خیلی بدی هستم. مثل اکثر خواننده هایی که به صورت غریزی خواننده بدی هستند، اما می خوانند.به موسیقی کلام خیلی اهمیت می دهم و برای پیدا کردن ایرادهایش تکلم می کنم.

* تا چه حد به حفظ قواعد ترانه اهمیت می دهید؟

ترانه را بدون قواعدش دارای هویت نمی دانم. اتفاق اصلی که به ترانه قدرت می دهد همین قواعد هستند.

* ترانه چه رنگی است؟

رنگ ترانه را همیشه روشن می بینم. سفید، آبی، زرد، قرمز... رنگ های شاد. خیلی چیزها در زندگی هستند که رنگ دارند.

* مثلا چه چیزهایی؟

روزهای هفته، شنبه ها و سه شنبه ها را خاکستری و دوشنبه هابه صورت یک ابر نارنجی می بینم. دوشنبه نارنجی روشن، جمعه نارنجی روبه آجری و شنبه و سه شنبه خاکستری است.

* این نوع نگاه که هر روز برایت یک رنگ است، مربوط به ترانه سرا بودنت است؟

نمی دانم، از بچگی من هر روز را یک رنگ می دیدم.

* این رنگ ها تاثیری هم در ترانه هایت دارد یا صرفا یک رنگ هستند؟

تاثیر دارد. در ترانه وقتی روزش برایم مشخص می شود ناخودآگاه آن رنگ وارد ترانه ام می شود و ترانه ام آن رنگ را می گرد. خیلی سورئال است و نمی توانم توضیح اش دهم.

* علاوه بر این ویژگی خصوصیت خاص دیگری داری که شما را از دیگران متمایز کند؟

من به انرژی آدم ها خیلی حساس هستم. وقتی کسی فکر و قلب سفیدی داشته باشد یک حاله ای دورش ایجاد می شود که تاریکی نمی تواند، در آن نفوذ کند و ناخودآگاه با هیچ آدم بدی نمی تواند ارتباط برقرار کند و وارد هیچ جریان نامناسبی نمی شود، این اتفاق را خیلی تجربه کردم. خیلی وقت ها اجازه می دهم عقلم به احساسم تکیه کند. وقتی نقطه تاریکی در ذهنم نیست بدترین اتفاقات به نفع من است.

* آخرین آلبومی که از شما منتشر شد؟ در مورد کارهایت بگویید؟

آلبوم "احساس" بابک جهان بخش بود. یکی از آلبوم هایی که امسال منتشر شد و بیشتر ترانه هایش را سروده بودم. آلبوم "آخ خدا" حامی بود. صدای حامی و تعهد و احساس مسئولیت اش را خیلی دوست دارم. برای عیدفطر آلبوم مانی رهنما منتشر می شود، 5 تا از ترانه های این آلبوم برای من است.

تا اواسط پاییز آلبوم "کجا به خنده می بوسیم" برای مانی رهنما و آلبوم نیما مسیحا که تمام ترانه هایش از من است. آلبوم "سکوت خیس" برای قاسم افشار که 4 ترانه از من است. و 2 الی 3 تا فیلم و تله فیلم هم من ترانه سرایی اش را کردم.

منبع برنا نیوز

 

توجه توحه برداشت از وبلاگ اکتاو به آدرس زیر

لطفا اینجا کلیک کنید